تبليغاتX
کلبه ی عاشقان

دلت تنگ است ميدانم

 

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما براي چند لحظه آرام بگير عزيزم

گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ، دواي درد تو گريه نيست!

بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!

با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه تنهايي!

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!

گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!

حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك

ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند

عزيزم گريه نكن چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را مي بينم غم و غصه به سراغم مي آيد!

وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد ! وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق خسته از پرواز !

گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم، سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم! با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با گفتن درد دلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!

ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه من نيز با چشمان خيس نوشتم

 


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 11:39 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


دلم برات تنگه...

بگو ای یار بگو ای وفادار بگو

از سر بلند عشق بر سر دار بگو

بگو از خونه بگو ازگل پونه بگو

از شب شب­زده­ها که نمی­مونه بگو

بگو از محبوبه­ها، نسترن­های بنفش

سفره­های بی­ریا روی سبزه­زار فرش

بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده

رو زمین جا ندارم، آسمون سنگ شده

بگو از شب­کوچه­ها، پرسه­های بی­هدف

کوچه­باغ انتظار، بوی بارون و علف

بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید

از بهار قصه­ها که سر شاخه تکید

بگو ای یار بگو ای وفادار بگو

از سر بلند عشق بر سر دار بگو

بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده

رو زمین جا ندارم، آسمون سنگ شده


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 14:10 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


 

دلم برات تنگ شده...


 

نوشته شده توسط F & N در نوزدهم خرداد 1387 ساعت 9:47 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


میان من و تو

 

ميان من و تو

 

فاصله ايست !

 

به اندازه هزاران بوسه

 

 و صدها سال گريستن

 

ميان من و تو

 

 فاصله ايست !

 

به اندازه ي دل كوچك تو

 

و هزار شعر نگفته ي من !


 

نوشته شده توسط F & N در سیزدهم خرداد 1387 ساعت 18:31 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


دوستت دارم

امروز چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387. یه سال پیش سه­شنبه بود و دو سال پیش دوشنبه بود. خدا رو چه دیدید شاید یه سال دیگه پنج شنبه باشه. اما نه چون امسال سال کبیسه­ست پس سال آینده میشه جمعه.خوب اینقدر وارد مسائل علمی نشیم. دو سال پیش یعنی همون دوشنبه این بنده­ی حقیر یه دل نه، صد دل نه، هزار دل نه، ده­هزار دل نه، صدهزار دل نه، ای بابا؛ یه تریلیون دل عاشق این F شدیم. خوب چی کار میشه کرد. روزگاره دیگه. بله خلاصه ما خیلی خاطرش رو میخواستیم، میخوایم، و خواهیم داشت.

از شوخی گذشته، هیچ­وقت نمی­تونم عشق خودم و خوبی­های اون رو توی 3 یا 4 خط خلاصه کنم. این رو میدونم که نوشتن از اون کار قلم و کاغذ نیست. فقط کسی که اون رو برای من آفریده میتونه اون رو تشریح کنه و خیلی هم ازش ممنونم که یه چنین شاهکاری رو برای من آفریده.دیگه حرفی برای گفتن ندارم جز اینکه:

                                                           

 

                                                                        دوستت دارم با همه­ی وجودم

 

وقتی گریبان آدم با دست خلقت میدرید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می­آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان­ها میکشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک­هایم میچشید

                                                            من عاشق چشمت شدم

                                                            نه عقل بود و نه دلی

                                                            چیزی نمیدانم از این

                                                            دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی­تر شد و

عالم به آدم  سجده کرد

                                                            من بودم و چشمان تو

                                                            نه آتشی و نه دلی

                                                            چیزی نمیدانم از این         

                                                            دیوانگی و عاقلی


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت


کجایی ؟ !

 

عشق را تن پوش جانم میکنی

 چتری از گل سایبانم میکنی

 ای صدای عشق در جان و تنم

 آن سکوت ساده و تنها منم

من پر از اندوه چشمان تو ام

 آشنای دل پریشان تو ام

 آتش عشق تو در جان منست

عاشقی معنای ایمان منست

کی به آرامی صدایم می کنی

از غم دوری رهایم میکنی

ای که در عشق و صداقت نوبری

کی مرا با خود از اینجا میبری


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 17:33 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


خداوند     روز اول     آفتاب را    آفرید

            روز دوم     دریا را

            روز سوم   صدا را

            روز چهارم   حیوانات را

            روز پنجم    رنگـها را

            روز ششم   انسان را 

پس خداوند روز هفتم اندیشید که دیگر چه چیز را نیافریده است

                                           پس تو را برایم آفرید


 

نوشته شده توسط F & N در چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:51 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


ئه­گه­ر چی تو بوویته مایه­ی ئه­و هه­موو خه­موو ئازاره

به­لام قه­ت روژی له روژان وه­ک بی­وه­فا ناوت نابه­م

با ئازاری دلیشم به­ی خوشم ئه­وی هه­تا ماوم ئه­ی یارم


 

نوشته شده توسط F & N در سوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:5 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


دوستت دارم ای...

زندگی زیباست به شرطی که تو هم زیبا به آن بنگری.

زندگی زیباست به شرطی که فرصت درک آن را داشته باشی.

 زندگی زیباست به شرطی که با عشق شروع شود.

 زندگی زیباست به شرطی که با تو شروع شود.

با تو ای همتای بیهمتایم.

 با تو ای محبوب قلب تنهایم.

 با تو ای نور چشمان پر انتظارم.

دوستت دارم به اندازه ی اشکی که از چشمان پرانتظار ابرها سرازیر میشود. 

دوستت دارم به اندازه ی نوای گیتاری که به دست یک عاشق نواخته میشود.

  دوستت دارم ای تسکین بخش روح خسته ام .


 

نوشته شده توسط F & N در سوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:21 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


...

                     

چقدرسفت شده پدال دوچرخه دونفره دوستیمون زیر پام !

حالا یا من خسته شدم؛

یا شیب زیاد شده


یا شاید هم تو دیگه رکاب نمی زنی ... 


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 8:48 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


من نگفتم

به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم

منو از خونه آواره نکن بی­خونه میشم

خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی

تو کردی هرچه با این ساکت افتاده کردی

دیگه­ از کوچه­ی من راه برگشتن نداری

منم دوست و منم دشمن کسی جز من نداری

نگفتم دل من بی­اعتباره

اگه عاشق بشه پروا نداره

نمیفهمه خطر این مرغ بیدل

قفس میشکنه میره تا ستاره

به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده

دیگه از من نپرس مستی عاشق چون و چنده

چنان دل  سوخته میزنم اسمت در زیر آواز

که آوازه­ی من راه فرارت رو ببنده


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 23:59 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


عشقمون به روايت رياضي

 

 

عزيزم نمي دانم تو را x بنامم يا y ،اما ميدانم كه هميشه سينوس زاويه چشمانت برابر است باكسينوس زاويه لبانت و لبخندت تقسيم فراواني هاست و چشمانت دو بيتي سر سبز آشنايي است. محبوبم همانطور كه تو با كمان 180 درجه ابروانت مرا در دلتاي قلبت اسير كردي من نيز روزي به قصد انتقام تو را در زير راديكال جزر مي گيرم.عزيزم تو گفتي قضيه عشق ما از راه دو ظلع وزاويه بين حل نمي شود.اما اين را بدان كه قاضي اين قضيه كسي جز فيثاغورس نخواهد بود واگر از اين راه، حل نشود از راه اتحاد دو مجزور با هم كنار مي آييم و هميشه با هم خواهيم بود.

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:14 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


شعری برای تو ...

 

باد مي آيد

موهايت

روي پيشاني افشان مي شود

نگاهت رنگ مي گيرد

مهربان مي شوي

و من در نگاه تو

گيج مي شوم

انگشتانم گم مي شود

لابه لاي موهايت

و شانه مي زند

يك طرفه

باد مي آيد و

تو گرماي انگشتانم را

مي خواهي

و گم مي شوي بين

نوازشهاي دست من و باد

 


 

نوشته شده توسط F & N در هشتم اسفند 1386 ساعت 12:15 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه­هام

خدا رو دوست دارم نه واسه­ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه­ی زیبا و زشت

خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو میخوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمیذاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیم

 


 

نوشته شده توسط F & N در چهارم اسفند 1386 ساعت 17:21 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


...

 

دوست داشتن

 

 تمثيلی از نفس کشيدن من است

 

 سزاواری من در زندگی

 

 شايستگی‌ام در بودن! ...

 

اگر سزا بود چنان در آغوش‌ می‌فشردم که يکی گرديم

 

 و در آن پيکر

 

 نه من دلتنگ می‌شدم، نه او می‌گريخت

 


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 17:59 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


اگه من نباشم ... !

            

من نباشم

كي تو رويا موهاتو ناز مي كنه

كي با بالاي شكسته

با تو پرواز مي كنه

راست بگو من كه نباشم

اخماي پيشونيتو

كي مي ياد دونه دونه

با حوصله باز مي كنه

من نباشم كي مي ياد ناز نگاتو مي خره

كي مي ياد دنبال تو، توروبه خورشيد ببره

كي مي گه حقها هميشه با توه

واسه ي خاطرتوكي مي ره پشت پنجره

من اگه نباشم

كي واسه هميشه

تو رومي پرسته

كي برات ميميره

كي نمي شه خسته

كي تورو مي ذاره

روي دوتا چشماش

كي اگه نباشي

مي گيره نفسهاش

من اگه نباشم، من اگه نباشم

من اگه نباشم، من اگه نباشم

من نباشم كي تحمل مي كنه كار تو رو

بارقيب رفتن و اذيتا و آزار تو رو

تو خودت داور ميدون شو بگو

كيه كه جواب نده تلخي رفتار تورو

من نباشم كي برات قصه مي گه

تا بخوابي

كي مي ياد سراغ رويات

تو شباي مهتابي

كي بيداره تا توخوابت ببره

كي قايم مي شه توي ابرا

كه راحت بتابي

.....من اگه نباش

 


 

نوشته شده توسط F & N در بیستم بهمن 1386 ساعت 10:37 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


چرا عاشق شدم من ...

خدا ... چرا عاشق شدم من

دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای ... چرا تو این زمونه

شدم قربون غم اسیر روزگارم

روزا چشای نازش میشینه رو کتابم

شبا وقتی می خوابم می بینمش تو خوابم

واسش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه

نوشتم دو تا چشمات منو کرده دیوونه

خدا ... چرا عاشق شدم من

دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

رو پله های سنگی می شینم مات و بیدار

چشام تو کوره ابرا سرم رو سنگ دیوار

برام آواز می خونه لبای سرد و بسته ام

میاد خورشید باز من اونجا نشسته ام

خدا ... چرا عاشق شدم من

دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و نهم دی 1386 ساعت 12:2 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


آغوش ...

در آغوش......

در آغوشم بودي قطره اشکي بر گونه ات لغزيد

 خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...!

 اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

 آشنا بود...؟

 يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

 خاک تو را با اشکهاي من سرشت

 راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن

 اي من براي انگشتان تو آشنا نيست...


 

نوشته شده توسط F & N در پانزدهم دی 1386 ساعت 16:22 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


کریسمس مبارک ...

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط F & N در هفتم دی 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


یلـــــــــدا ...




شب يلدا ز راه آمــد دوبــــــاره بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره

شب شادی وشـــور و مهربانی است زمــان همدلی و همزبانی است

در آن دیدارهـــا تا تـــــازه گردد محبت نیــــــز بی اندازه گـردد

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

به دور هم تمــــام اهــــل فامیل شده بر پا بسـاط میــــوه آجیل

ز خــوردن خوردنِ این شـــام چلّه شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!

همــــه با انتظاری عاشقــــانه نظــــر دارند ســــــوی هندوانه!

نشسته با تفاخـــــــر تــوی سینی کنارش چاقـــــویی را هم ببینی

چو گــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه شود آب از لب و لوچــــه روانه!

بســاط خنده و شادی فراهـــم اس ام اس می رسد پشت سر هم

جوانان آن طرف تـــر جــوک بگویند دل از گرد و غبـــار غــم بشویند

کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است در این محفل پی تولید بانگ است!!

زند بـــا "ای دل ای دل" زیـــــر آواز ز بعد آن "هاهاها"یی کند ســاز!

ببندد چشـــم و جنباند ســـرش را بخواند شعـــــرهای از برش را!

چنین با شور و نغمه شعر و دستان خرامان می رســد از ره زمستان

شمردم مــــن ز چلّـــه تا به نـــوروز نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !

کنــــون معکــوس بشمارید یاران که در راه است فصــــل نوبهاران

 


 

نوشته شده توسط F & N در سی ام آذر 1386 ساعت 9:16 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


تورو به قیمت جونم به همین یه لقمه نونم

تورو به ماه آسمون به عاشقای بی­نشون

تورو به حرمت چشات به همه­ی مقدسات

تورو به خود خدا به هق هق شبونه­هات

قسمت میدم

قسمت میدم از عشقم نگذری

قسمت میدم که از اینجا نری

تو اگه بخوای

فقط با یک نگاه من برات خورشید رو آتیش می­زنم

یه روزی دلم اگه تورو نخواد من اون رو از توی سینه می کنم

تورو به خود خدا به تموم این شبا

تورو جون رازقی به نماز عاشقی

قسمت میدم

قسمت میدم از عشقم نگذری

قسمت میدم که از اینجا نری


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 22:39 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


چند روز پیش خیلی ساده بهم گفت بیا همدیگه رو ول کنیم. برای یه لحظه احساس کردم خودم موندم با یه دنیا عشق و علاقه ای که بهش داشتم. احساس کردم که دیگه دوستم نداره. احساس کردم دیگه براش تکراری شدم. یعنی واقعا اینجوریه؟ بهش گفتم نمیتونم. ولی نتونستم بگم که اگه تو میتونی من رو ول کن. نمیدونم با چه زبونی بهش بگم که به اندازه­ی همه­ی دنیا دوستش دارم. نه. دوستش ندارم. می پرستمش با همه­ی وجودم.ای کاش میدونست توی دلم چی میگذره. هیچ وقت نفهمیده و نمیدونه .چون تا حالا هرچی بهش گفتم درک نکرده. اگه درک میکرد اینقدر راحت نمیگفت که .............. .

من فقط خودش رو می­خوام. خودش.خودش. هیچی دیگه برام مهم نیست. فقط خودش. هرجور دلش میخواد فکر کنه. ولی فقط خودش بدون هیچی.دیگه نمیدونم چه جوری بهش بگم. از همینجا بهش میگم که اگه براش تکراری شدم یا دیگه دوستم نداره میتونه بگه. هرکسی به چیزی یا به کسی علاقه داره. عشق که زورکی نیست. اگه با همه­ی وجود ازم متنفر بشه در عوض من با همه­ی وجود دوستش دارم. واقعا بی­انصافیه. من توی این مدت به خاطر اون خیلی دردسرها رو تحمل کردم ولی بازم ولش نکردم. هرکی جای من بود شاید تاحالا صدبار ولش کرده بود. ولی من این کار رو نکردم. چون نمیتونم این کارو بکنم. ولی اون فقط سر یه موضوع خیلی کوچیک که شاید اگه بگم خنده­تون بگیره خیلی ساده پیشنهاد جدایی داد. ولی من نمیتونم دو سال علاقه و عشق رو همین­جور ساده بدم به دست باد. نمیتونم ولت کنم. اینو بفهم. نمیتونم. نمیتونم نمیتونم. نمیتونم


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 22:37 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


په پوله ...

په پوله 

په پوله یه ک به گریان

له باخچه بال لی ئه دا

ئاخر گوله جوانه که ی

له جیگه که ی خوی نه ما

دوینی باهات و له پر

گوله سوره ی تک خوی برد

له دوای ئه و گوله جوانه

په پوله که دلی مرد

بریا زوتر به هار بیت

له باخچه گول بپشکوی

با ئیتر زیاتر له وه

دلی په پوله نه شکی


 

نوشته شده توسط F & N در بیست و ششم آذر 1386 ساعت 7:57 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


از دست تو نیست

دل من از گریه پر

واسه تو طاقت نداره

واسه توهر دم می­باره

دیگه اشکای من

طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو

بازمیمیرن می­ریزن

بی تو هردم می­بارن

تو تموم دنیامی   تو تموم حرفامی

تو همه­ی لحظه­ی  گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می­زنه از آسمون

داره دلم رو می­بره میبره بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای توئه از آسمون

داره پرپر می­زنه دلم واسه دیدن اون

تو تموم دنیامی   تو تموم حرفامی

تو همه­ی لحظه­ی  گرم عاشق بودنی

 


 

نوشته شده توسط F & N در شانزدهم آذر 1386 ساعت 17:35 موضوع نوشته ی N | لینک ثابت


چی بگم از دست تو ای روزگار

ای که در ناپایداری پایدار

دیگه دستت رو بذار تو دست من

به تو چی می­رسه از شکست من

 

ازم آروم رو بگیر

راحت دنیام رو بگیر

از لبم جام رو بگیر

دلخوشی­هام رو بگیر

اما.........................

احساسی که من بهش دارم .... ازم نگیر........!

 

اگه گنجی سر راهمه        جلوی راهم رو بگیر

اگه دنیا همه کام              همه دنیامو بگیر

دلخوشی­هام رو بگیر

اما.........................

احساسی که من بهش دارم .... ازم نگیر........!

 

ای فلک بر سر من یک دنیا منت بگذار

واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار

تو دیار بی­کسی درنمیاد باز نفسم

من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم

 

ازم آروم رو بگیر

راحت دنیام رو بگیر

از لبم جام رو بگیر

دلخوشی­هام رو بگیر

اما.........................

احساسی که من بهش دارم .... ازم نگیر........!

 

 

به خدا التماس کردم. به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بچرخاند. تا الهه­ی عشق از حمایت ما روی برنگرداند. من دریا و زمین و آسمان و ستاره را به حرمت شکوه عشق تو تقدیس می­کنم............!

 


 

نوشته شده توسط F & N در دوازدهم آذر 1386 ساعت 16:53 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


فانوس شب من باش ...

فانوس شب من باش

شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:

من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي

 

 


 

نوشته شده توسط F & N در نهم آذر 1386 ساعت 9:58 موضوع نوشته ی F | لینک ثابت


تو را دوست میدارم

تو را به خاطر همه­ي كساني كه نشناخته­ام دوست مي­دارم

 

تو را به خاطر همه­ي روزهايي كه نزيسته­ام دوست مي­دارم

 

تو را به خاطر  عطر نان و برفي كه آب مي­شود دوست مي­دارم

 

تو را به خاطر  دوست داشتن دوست مي­دارم